آزادی از درون آغاز میشود نه از بیرون!
آزادی از درون آغاز میشود

گاهی جهان میخواهد به جای ما بیندیشد.
میخواهد به ما بگوید چگونه بخندیم، چه بگوییم و چه نگوییم، از چه بترسیم و به چه ایمان بیاوریم و به چه چیزهایی باور داشته باشیم..
اما روزی میرسد که در سکوتی عمیق، درمییابیم که هیچکس مسئول تعریف ما نیست.
نه رسانهها، نه جمعها، نه حتی دوستداشتنیترین آدمهای اطرافمان.
آزادی، فریادی بیرونی نیست؛
زمزمهای درونیست که از روشنترین نقطهی وجود برمیخیزد،
آنجا که میگوییم:
«من میدانم که چه کسیام، ارزشهایم چیست، و نیتم در کارهایم چیست.»
آزادی، یعنی جرأتِ وفادار ماندن به خود،
حتی وقتی جهان از تو میخواهد کس دیگری باشی.
یعنی در میانهی هزار قضاوت، با آرامش بگویی:
«من نیامدهام تا به مردم بگویم چطور فکر کنند،
من آمدهام تا با خودم صادق باشم.»
آزادی بیرونی، از آزادی درونی زاده میشود.
تا زمانی که درونمان اسیر ترس، مقایسه و نیاز به تأیید باشد،
هیچ دیواری فرو نخواهد ریخت.
اما وقتی انسان، خویشتن را آزاد کند
از بندِ بایدها، از زنجیرِ قضاوتها، از تلهی پسند و راضی کردن دیگران
جهان نیز چهرهای مهربانتر مییابد.
آزادی یعنی:
با احترام به دیگری زیستن،
بیآنکه خود را قربانی قضاوتش کنی.
آزادی یعنی:
در سکوت بایستی، اما خودت بمانی.
و در نهایت، آزادی یعنی:
بهجای آنکه در جستوجوی تأیید دیگران باشی،
به صدای آرام و راستینِ درونت گوش دهی —
همان صدایی که هرگز دروغ نمیگوید.
من آزاد نیستم چون هیچکس مرا قضاوت نمیکند،
من آزادم چون دیگر از قضاوتها نمیترسم.
نویسنده: علی اصغر سوادکوهی
دقیقا
وقتی ما در گیر قضاوت کردن میشویم به نوعی دچار وابستگی به بیرون میشویم و در نهایت اسیر میشویم از پرداختن به خود غافل می شویم.